دلم حضور مردانه می خواهد...
نه اینکه مرد باشد... نه...
مردانه باشد، حرفش، قولش، فکرش، نگاهش و قلبش و...
آنقدر مردانه، که بتوان تا بی نهایت دنیا به او تکیه کرد...

همیشه باید یک جای کار بلنگد٬ انگار که نمی شود همه با هم٬ ما شوند. انگار که بالاخره باید همیشه جای یک یا چند نفر خالی باشد ....!

دلم برای یک نفر تنگ است…
نه میدانم نامش چیست…
و نه میدانم چه می کند…
حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…
رنگ موهایش را نمی دانم…
لبخندش را هم…
فقط میدانم که باید باشد و نیست…