خاطره ینی
یک سکوت غیر منتظره...
درمیان خنده های بلند...

باید در اوج بمیرم
در ارفاع بلند تربن قله هاب جهان
انجا که وقتب
اوازه ام بپیچد به باد و برسد به موهات
مرده باشم
از حسرت تماشات...

تنهایی من از وقتی شروع شد
که میان این همه "بود"
منظر یکی بودم که "نبود"
