چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغضها که در گلو رسوب شد نیامدی!
خلیل آتشین سخن تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم نه
ولی برای عده ای چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را به
انتظار جمعه ام
دوباره صبح و ظهر شد غروب شد نیامدی …
::
::
دلها همه تنگ توست آقا برگرد….

::
یه روز صبح مثل همه ی روزای دیگه از خواب پا میشی
میری حاضر شی تا به کارات برسی
یکدفعه یک صدایی در آسمان طنین انداز میشه : انا بقیت الله !!
امام زمانت ظهور کرده
آدما همه تو صف اند تا برسند خدمت آقا
تو وقتی تو صف وایستادی دلشوره میگرتت ، با خودت میگی با چه رویی برم خدمت آقا ، بگم برای ظهورش چیکار کردم ؟!
.
حداقل یک صلوات بفرست تا دست خالی نباشی ” اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم ”
::